صد و هشتاد شمارش معكوس
به نسبت اينكه به زور بيست و يك سالم ميشه خسته تر و غمين تراز اين حرفام....دليلش هم طرز فكر غلط و اشتباهيه كه به من و زندگيم تزريق شده ولي خب همين الان الان هم دير نيست.من هنوز اول همه راه هاي نرفته ام،اول همه تصميم هاي نگرفته....بهترين سرمايه ام انرژي جوونيه (گيريم بايد دوباره به دستش بيارم ).
جريان از اين قراره كه يكي از دوستان گفته بود يه نوع عنكبوتي هست كه اگه كسي رو نيش بزنه طعمه اش ظرف سه دقيقه مي ميره! حالا انگار كن همين الان اون عنكبوت نيشت زده وفرصت كمي داري،چه كار مي كني؟
من خودم تو تو اين زمان به اين فكر مي كنم كه تا حالا ميليون ها ا از اين سه دقيقه ها رو از دست دادم و توي اين صد وهشتاد ثانيه برعكس بيشتر از هميشه قدر ثانيه هاي زندگي رو مي دونم.شايد به كسي كه تو اون لحظه نزديكم باشه بگم با انرژي و تمركز بيشتري روي خوبي ها و دوست داشتني ها ، بزيه ( يني زيست كنه).
از گذشته و تصميماتي كه گرفتم شكايت ندارم و بيخودي و الكي سر خورده ام!
از شما چه پنهون به خودم قول دادم در پاسخ به نظربقيه ( گيريم همه مخالفت) بگم :
فرصت اين زندگي يكبار به من داده شده و وقتي گذشت پس گرفتني نيست....دارم به اين فكر مي كنم كه اگه اون عنكبوت اومد سراغم ، سه دقيقه آخر عمرم از زندگيم راضي هستم يا نه؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
1 نظرات:
الان بیست و شش سالته... هزاران از اون سه دقیقه ها رو پشت سر گذاشتی... چقدر از اونموقع تا اینموقع از زندگیت و جوانیت استفاده کردی!؟ چقدر قدر لحظات زندگیت رو دونستی!؟ آیا از زندگیت راضی هستی...!؟
شاید جواب این سوال ها اونقدرم مهم نباشه...
قدر از اینجا به بعدش رو باید دونست!
ارسال یک نظر