همراه من
با همه اینکه باید خودم کلی فکر کنم و از خیلی چیزای با ربط و بی ربط سر در بیارم ( گیرم بعضی هاش به درد من نمی خوره ) ، اصلا به دلم نمیشینه مجبورت کنم یا دلت برام بسوزه و ....
دارم سعی می کنم یه جورایی این تو ذوق خوردگی رو سر و سامون بدم ، اعتراف می کنم انتظار استقبال حد اقل از این گرم تری رو داشتم....وشاید هنوز برای قضاوت زود باشه !
ولی همیشه از خودم خوشم میاد ( هر سری به یه دلیلی ) و اینبار به خاطر اینکه اغلب چیزایی که حس می کنم واقعا وجود داره ....
اومدم بگم من دارم میام....
بادبان ها را بکشید....
باد موافق است و همین مرا کافی ....
ضمنا من می خوام نا خدای خوبی بشم.
پ.ن :
تو برای من حکم فانوس دریا رو داری....
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر